بافت های جانوری

 

   
هر بافت مجموعه‌ای از سلولهای تخصص یافته می‌باشدکه کار معینی را انجام می‌دهد. بنابراین چون همه بافتها و ارگانهای بدن از اجتماع سلولها تشکیل شده ، بطور مرسوم سلول را واحد ساختمانی بدن نامیده‌اند.

 

نگاه کلی

 بافت شناسی قسمتی از علوم تشریحی است که ساختمان میکروسکوپی ارگانهای مختلف بدن را مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد. یادگیری جزئیات ساختمانی ارگانها و اعضای مختلف برای فهم فعالیت فیزیولوژیک و تغییرات پاتولوژیک آنها ضروری است بنابراین بافت شناسی علمی مستقل نبوده و مرتبط با سایر شاخه‌های علم پزشکی و یکی از پایه‌های اصلی علوم پایه پزشکی مورد توجه قرار گیرد. بدن جانواران از بافتهای متعددی ساخته شده است که هر کدام وظایف مخصوص به خود را دارند. در زیر به اختصار به هر کدام از آنها اشاره می‌شود.


img/daneshnameh_up/8/8b/Epi.6.JPG

 

بافت پوششی

لایه پوشاننده سطوح خارجی و داخلی بدن را بافت پوششی می‌نامند. بافتهای پوششی عهده‌دار وظایف و اعمال مختلفی نظیر حفاظت ، جذب و ترشح می‌باشند. به همین دلیل شکل سلولها و تعداد لایه‌های تشکیل دهنده آنها در ارگانهای مختلف بر حسب وظیفه‌ای که انجام می‌دهند متفاوت می‌باشند. بافتهای پوششی بر حسب تعداد لایه‌های سلولی تشکیل دهنده آنها به دو دسته ساده و مطبق تقسیم می‌شوند که هر کدام از آنها نیز بنابه شکل سلولهای تشکیل دهنده به سه دسته سنگفرشی ، مکعبی و منشوری تقسیم می‌شوند.

بافت پوششی سنگفرشی ساده در کیسه‌های هوایی ریه و پوشش داخلی رگهای خونی دیده می‌شود. بافت پوششی مکعبی ساده در مجاری غدد ترشحی و بافت پوششی منشوری ساده در دیواره معده و روده دیده می‌شود. بافت پوششی سنگفرشی مطبق در پوست بدن پوشش مری و واژن بافت پوششی مکعبی مطبق در مجاری دفعی بزرگ غدد مترشحه و بافت پوششی منشوری مطبق ملتحمه چشم ، پوشش کام نرم و پوشش اپیگلوت دیده می‌شود.


img/daneshnameh_up/4/43/conec.4.jpg

 

بافت همبند

بافت همبند ، بافتها و ارگانهای مختلف را به یکدیگر می‌پیوندد. این بافت در زیر اپیتلیوم و اطراف ارگانهای مختلف به عنوان یک لایه پشتیبان عمل می‌نماید و به همین دلیل آن را بافت پشتیبان نیز می‌نامند. بافت همبندی از سه جزء اصلی یعنی سلولها ، رشته‌ها و ماده زمینه‌ای تشکیل شده است. سلولهای بافت همبند عبارتند از فیبروبلاست ، ماکروفاژ ، پلاسماسل ، ماست سل ، سلولهای چربی ، سلولهای مزانشیمی و سلولهای مهاجر.

رشته‌های بافت همبند سه نوعند :کلاژن،رتیکولر و الاستیک. که دو نوع اول از پروتئین کلاژن و نوع سوم از الاستین تشکیل شده است. سلولها و رشته‌های بافت همبند بوسیله ماده‌ای بی‌شکل به نام ماده زمینه‌ای یا ماتریکس احاطه شده است. این ماده ژله مانند مرکب از  گلیکوز آمینوگلیکان ها  ، گیکوپروتئینها  و مایع بافتی است.


img/daneshnameh_up/7/71/hyaline-cartilage.jpg

 

غضروف

 غضروف بافت همبند تخصص یافته‌ای است که بسیار مقاوم‌تر و انعطاف‌پذیرتر از بافت همبند می‌باشد. غضروف از سلولهای غضروفی و ماتریکس خارج سلولی تشکیل شده است که ماتریکس غضروف ، ژله‌ای سفت شده و انعطاف پذیر می‌باشد. ماتریکس غضروفی متشکل از ماده زمینه‌ای و رشته‌ها می‌باشد که از رشته‌های شرکت کننده در ساختمان آن بسته به نوع غضروف ، کلاژن نوع I و II و رشته‌های الاستیک را می‌توان نام برد که مسئول استحکام غضروف هستند.

غضروف با توجه به غالب بودن نوع رشته شرکت کننده در ساختمان ماتریکس آن به سه نوع شفاف ، الاستیک و فیبری تقسیم می‌گردد. غضروف شفاف در دیواره مجاری تنفسی  ،  بینی  ، محل اتصال دنده ها به جناغ ، سر استخوان‌های دراز در محل مفصل دیده می‌شود. غضروف الاستیک در لاله گوش  ، اپی‌گلوت و غضروف میخی حنجره بکار رفته است. غضروف فیبری در  دیسک های بین مهره ای  ، برخی مفصل استخوان‌های عانه و برخی تاندونها و لیگمانها که فشار زیادی را باید تحمل نمایند، بکار رفته است.


img/daneshnameh_up/a/a2/bone.1.gif

 

استخوان

استخوان بافت همبند ویژه‌ای است مرکب از سلولها و ماده بین سلولی معدنی شده‌ای به نام ماتریکس. حضور مواد استخوانی معدنی در ماتریکس باعث شده است که استخوان بافتی سفت و محکم باشد و چگونگی ساختمان آن سبب گردید، که استخوان با حداقل وزن حداکثر استحکام را داشته باشد. مجموعه این خصوصیات ، استخوان را بافتی ایده‌آل برای تامین   اسکلت بدن و حفاظت از ارگانهای حیاتی نظیر  مغز  و نخاع  ساخته است.

ماتریکس استخوان متشکل از موادآلی و املاح معدنی است که هر کدام 50 درصد وزن خشک استخوان را تشکیل می‌دهند. 90 درصد ماده آلی ماتریکس کلاژن نوع I و 20 درصد بقیه را پروتئوگلیکانها تشکیل می‌دهند. عمده‌ترین مواد معدنی استخوان را کلسیم و  فسفر تشکیل می‌دهند که قسمت اعظم آنها به شکل بلورهای هیدروکسی آپاتیت به فرمول Ca10(PO4)6 (OH2 می‌باشد. سلو ل های بافت استخوانی حاوی سه نوع سلول به اسامی استئوپلاست ، استئوسیت و استئوکلاست می‌باشد.

از نظر شکل و ساختمان استخوان به سه دسته دراز (مانند ران و بازو) کوتاه (مانند انگشتان و مهره ها) و پهن (مانند جمجمه و دنده ) تقسیم می‌شوند. استخوان از نظر ماکروسکوپی به دو نوع متراکم و اسفنجی تقسیم می‌شود. که استخوان متراکم در تنه استخوانهای دراز و سطح خارجی اپی فیز و استخوانهای استخوانهای پهن و کوتاه دیده می‌شود. استخوان اسفنجی در اپی‌فیز استخوانهای دراز و قسمت مرکزی استخوانهای پهن و کوتاه دیده می‌شود.


img/daneshnameh_up/0/0f/bloodcell.2.gif

 

خون

بافت همبند تخصص یافته‌ای است که سلولهای آن در داخل ماده زمینه‌ای مایعی به نام پلاسما شناورند. خون 7 تا 8درصد وزن بدن را تشکیل می‌دهد و حجم آن در یک فرد بالغ بطور متوسط 5 لیتر می‌باشد. خون با گردش در رگهای خونی عامل توزیع مواد غذایی ، اکسیژن  ، حرارت در بدن و انتقال  دی اکسیدکربن و مواد زاید حاصل از فعالیت سلولها از بافتها به ارگانهای دفعی است. پلاسما 55 درصد حجم خون را تشکیل می‌دهد. پلاسما مایعی است که 91 درصد آن را آ ب ، 7 درصد آن را پروتئین ها ، 1 درصد آن را املاح معدنی و 1 درصد بقیه را وویتامین ها ،موادقندی و  لیپیدی، هورمون ها و  تشکیل می‌دهند.پروتئینهای پلاسما عبارتنداز :

اسیدهای آمینه ،آلبومین ، فیبرینوژن ، پروترومبین و گلوبولینها. سلولهای خون به دو دسته بزرگ اریتروسیتها یا گلبول های قزمز و لکوسیتها یا گلبول های سفید تقسیم می‌شوند. لکوسیتها براساس حضور یا عدم حضور گرانولهای اختصاصی در سیتوپلاسم خود به دو دسته گرانولوسیتها و آگرانولوسیتها تقسیم می‌شوند. گرانولوسیتها به سه دسته : نوتروفیل ها ، اسیدوفیلها و بازوفیلها تقسیم می‌گردند. آگرانولوسیتها شامل لنفوسیتها و مونوسیتها می‌باشند.


img/daneshnameh_up/2/2b/Mus-6.jpg

 

بافت عضلانی

براساس خصوصیات ساختمانی و عملکردی سلولهای عضلانی ، بافت عضلانی به سه دسته اصلی عضله مخطط و قلبی و عضله صاف تقسیم می گردد.

عضله مخطط

این نوع عضله را به خاطر داشتن نوارهای تیره و روشن در زیر میکروسکوپ (عضله مخطط) ، به علت چسبیده بودن آنها به استخوانها عضله اسکلتی و به جهت عملکرد ارادی آنها عضلات ارادی می‌نامند که وظیفه اصلی این نوع عضله شرکت در حرکات بدن می‌باشد. سلولهای عضله مخطط از به هم پیوستن تعداد زیادی سلول سازنده عضلانی (میوبلاست) بوجود می‌آیند و بسیار بلند می‌باشند و رشته عضلانی نیز نامیده می‌شوند. گروههای سلولهای عضلانی را که از تعدادی سلول موازی هم در هر گروه تشکیل می‌گردد دسته و مجموعه دسته‌ها را با هم عضله ، می‌نامند.

عضله قلبی

سلولهای تشکیل دهنده عضله قلبی ، مشابه سلولهای عضله اسکلتی از نوع مخطط بوده ولی تفاوت عمده آن با عضله مخطط عبارت است از اینکه سلولها عضله قلبی بسیار کوچکتر از سلولهای عضله مخطط می‌باشند و سلولهای عضله قلبی یک یا دو هسته‌ای می‌باشند. مکانیسم انقباض در عضله قلبی مانند عضله مخطط می‌باشد. انرژی مورد نیاز سلول عمدتا از اسیدهای چرب که به صورت تری گلیسیرید در سلول ذخیره می‌شوند تامین می‌گردد و گلیکوژن به صورت جزئی در تامین انرژی سلول شرکت می‌کند. سلولهای عضله قلبی نیز غیر قابل تقسیم‌اند.

عضله صاف

 برخلاف دو عضله قبلی ، فاقد نوارهای تیره و روشن بوده و به همین دلیل نیز عضله صاف نامیده می‌شوند. عضلات دیواره مجاری تنفسی ، ادراری و گردش خونی از نوع عضله صاف هستند و چون در ساختمان همه احشاء شکمی ، عضله صاف وجود دارد این نوع عضله را عضله احشایی نیز می‌نامند. سلولهای عضله صاف کوچک و دوکی شکل‌اند. و انقباض آنها به صورت غیرارادی است.


img/daneshnameh_up/a/aa/nerve_cell.jpg

 

بافت عصبی

بافت عصبی کل سیستم عصبی بدن را شامل می‌شود که از سلولهای عصبی یا نورون و سلولهای پشتیبان به نام سلولهای گلیال و یا نوروگلی تشکیل شده است. سلول عصبی یا نورون واحد ساختمانی و عملکردی دستگاه عصبی است که در مرحله جنینی از اپی تلیوم پوشاننده لوله عصبی به نام نورواپی تلیوم منشا می‌گیرد. ویژگی‌های اصلی نورونها نحریک پذیری و تولید تکانه‌های عصبی و انتقال این تکانه است. هر نورون از دو نوع زایده به نام‌های دندریت و اکسون و یک جسم سلولی تشکیل شده است. حجیم‌ترین قسمت سلول و حاوی هسته و عمده ارگانهای سلولی است.

دندریتها که به صورت زوایدی کوتاه و بلند و منشعب و متعدد دیده می‌شوند و گیرنده تحریکات هستند. اکسون زایده‌ای است بلند و منفرد که انتقال تحریک از جسم سلولی به سلولهای سایر بافتها را عهده‌دار می‌باشد. اجسام سلولی نورونها از نظر اندازه بسیار متغیرند و از نظر شکل زاویه‌دار بوده و چند سطحی یا هرمی دیده می‌شوند. نورونها براساس زوایدی که از جسم سلولی نورون منشا می‌گیرند به سه دسته نورونهای چندقطبی ، دوقطبی و یک قطبی تقسیم می‌شوند.

دستگاه عصبی شامل دستگاه عصبی محیطی و مرکزی می‌باشد که دستگاه عصبی محیطی متشکل از گره‌ها و اعصاب محیطی است که اعصاب محیطی شامل 8 زوج گردنی ، 12 زوج سینه‌ای ، 5 زوج کمری و 5 زوج خاجی و یک زوج دنبالچه‌ای می‌باشد و گره‌ها شامل گره‌های جمجمه‌ای -‌ نخاعی و اتونوم (خودکار) می‌باشند. دستگاه عصبی مرکزی قسمتی از دستگاه عصبی است که درون جمجمه و ستون مهره  قرار گرفته است. و از دو قسمت ماده سفید و خاکستری تشکیل شده است.

آناتومی گوش

آناتومی گوش

 

 

دیدکلی

گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است. امواج صوتی مراحل مختلفی را درون گوش طی می‌کنند تا به اعصاب شنوایی تبدیل شوند. هر کدام از اجزای گوش درونی را این امواج تاثیر گذاشته (تقویت، جمع آوری ، تغییر فرکانس ، انتقال و...) و به اعصاب شنوایی می‌رسند. ساختمان گوش از قسمتهای مختلفی تشکیل شده است.

گوش خارجی

گوش خارجی امواج صوتی را جمع آوری و متمرکز می‌سازد و از دو قسمت تشکیل شده است.

لاله گوش

لاله گوش در غالب حیوانات متحرک است، و برای جمع کردن و هدایت امواج صوتی و تشخیص جهت صدا بکار می‌رود، ممکن است به طرف منبع صورت متوجه شود. در انسان لاله گوش بی‌حرکت است ولی تا اندازه‌ای جهت صوت را می‌تواند تشخیص دهد.

مجرای گوش خارجی

مجرای گوش خارجی لوله‌ایست که تقریبا 2 تا 3 سانتیمتر طول دارد و در حدود یک سانتیمتر مکعب حجم دارد و به پرده صماخ ختم می‌شود. ارتعاشات صوتی تا قسمت انتهایی این لوله بوسیله هوا منتقل شده ، پس از آن بوسیله محیطهای جامد و مایع به گوش میانی انتشار می‌یابد.

پرده صماخ

پرده صماخ غشایی است که بوسیله اصوات با فرکانسهای مختلف مرتعش می‌شود. درجه کشش آن از محیط به طرف مرکز تدریجا زیاد شده و به همین علت است که هر قسمت از این پرده بوسیله فرکانس معینی مرتعش می‌شود.


img/daneshnameh_up/7/74/ear.1.JPG

 

گوش میانی

گوش میانی امواج را تقویت و منتقل می‌کند. گوش میانی در حفره استخوانی موسوم به صندوق تیمان (Caisse De Tympan) قرار دارد و بوسیله شیپوراستاش (Trompand Eustache) به  حلق می‌رسد. ارتعاشات هوا که از گوش خارجی به پرده صماخ می‌رسد بوسیله چهار استخوان کوچک که یکی پس از دیگری متکی بهم مفصل شده است، به گوش داخلی منتقل می‌گردد. این چهار استخوان بر حسب شکلی که دارند شامل چکشی ، سندانی ، عدسی و رکابی است. وظیفه آنها کم کردن دامنه ارتعاشات و در نتیجه افزایش تغییرات فشار است.

پنجره بیضی

استخوان چکشی به پرده صماخ و استخوان رکابی به پنجره بیضی (Ovale) ختم می‌شود که سطح آن 4 مرتبه از پرده صماخ کوچکتر است. چون سطح صماخ 14 مرتبه از سطح بیضی بزرگتر است لذا فشار در پنجره بیضی 14 مرتبه زیاد می‌گردد. این بهترین وسیله‌ای است که می‌توان انرژی ارتعاشی یک محیط با وزن مخصوص کم را (هوا) به محیطی با وزن مخصوص زیاد منتقل نمود.

پنجره گرد

در گوش میانی ، پنجره دیگری وجود دارد که به پنجره گرد (Round) مرسوم است. پنجره گرد و پنجره بیضی حد فاصل بین گوش داخلی و میانی است. پنجره بیضی ارتعاشاتی را که به پرده صماخ می‌رسد از طریق استخوانهای گوش میانی به گوش داخلی منتقل می‌کند و پنجره گرد سبب می‌شود مایع گوش داخلی که در محفظه غیر قابل ارتعاشی قرار دارد، بتواند مرتعش شود.


img/daneshnameh_up/1/17/ear.2.JPG

 

گوش داخلی

گوش داخلی امواج منتقل شده از گوش میانی را دریافت و آن را به  امواج شنوایی تبدیل می‌کند. گوش داخلی اصلی‌ترین قسمت گوش است و از چندین قسمت تشکیل شده است.

  • مجاری نیم حلقوی: در ساختمان گوش سه مجرای نیم حلقوی واقع شده است که برای حفظ تعادل بدن در فضا بکار می‌رود و در امر شنیدن تاثیر ندارد.

  • کیسه اوتریکول و ساکول: مجاری نیم حلقوی بالای کیسه‌ای بنام اوتریکول قرار گرفته‌اند (Utricule) ، که بوسیله مجرایی به یک کیسه کوچکتر مرسوم به ساکول (Saccule) وصل می‌شود.

حلزون

در زیر مجاری نیم حلقوی ، حلزون (Limacon) قرار گرفته که حفره‌ای پیچیده به شکل حلزون است و بوسیله دریچه بیضی به گوش میانی مربوط می‌شود. تعداد حلقه‌های این مارپیچ 2.5 ، طولش 38 میلیمتر و قطر قاعده آن در حدود 3.3 میلیمتر است. حلزون از مایعی پر شده و بوسیله دو پنجره بوسیله غشای مسدود به صندوق تمپان ارتباط دارد. یکی پنجره بیضی که ارتعاشات را دریافت می‌کند و دیگری پنجره گرد بوده و عمل آن این است که به مایعی که در حلزون قرار دارد، امکان ارتعاش می‌دهد.

  • مجرای حلزونی:در وسط حلزون مجرای حلزونی قرار دارد که به ساکول معروف است.
  • غشا بازیلر:حفره حلزون بوسیله جدار طولی به نام غشا بازیلر به دو قسمت تقسیم می‌شود.

اندام کورتی

روی غشا بازیلر مجموعه‌ای مرسوم به  اندام صوتی (Corti) یا عضو کورتی قرار گرفته است. تعداد اندام کورتی از قاعده حلزون به طرف راس آن بتدریج افزایش می‌یابد.

تونل کورتی

عضو کورتی از یک سلسله سلولهایی به شکل میله که راس آنها دو به دو و مجاور هم قرار دارد، تشکیل می‌شود. بدین طریق مجرایی با مقطع مثلثی شکل را محدود می‌سازد که به تونل کورتی معروف است.


img/daneshnameh_up/9/90/ear.3.JPG

 

شروع پیدایش حس شنوایی

یک سر میله روی غشا بازیلر تکیه داشته و سر دیگر آن آزاد است. لذا هر میله می‌تواند در داخل آندولنف (مایع مجرای حلزونی) حرکت آزاد داشته باشد. روی دو طرف تونل کورتی سلولهای مژه‌دار شنوایی قرار دارند که انشعابات نهایی عصب شنوایی  به آنها منتهی می‌گردد، و می‌توان شروع  حس شنوایی را از این ناحیه دانست.

نیمکره های مخ و قشرمغز

نیمکره های مخ و قشر مغز(Cerebral Cortex)

نيمكره هاى مخ از يك لايه خارجی به نام ماده خاكسترى كه قشر مغز است           و فيبرهاى درونى به نام ماده سفيد تشكيل شده اند.

ازنظر آناتوميك نیمکره های مخ به 4 لوب و 52 ناحيه مجزا تقسيم می شود.

 

لوبهاى اصلى نيمكره هاى مخ شامل موارد ذیل می باشند:

1- لوب پيشانى (Frontal Lobe)

2- لوب گيجگاهى (Temporal Lobe)

3- لوب آهيانه (Parietal Lobe)

4- لوب پس سرى (Occipital Lobe)

 

 

شيارهاى عمده نيمكره هاى مخ عبارتند از:

1- شيار خارجى (Lateral) يا شيار سيلوين (Sylvian)

2- شيار مركزى (Central) يا شيار رولاندو (Rolando)

3- شيار كالكارين (Calcarine)

4- شيار پاريتو- اكسيپيتال (Parieto-Occipital)

 

 

 

 

شیار مرکزی (شیار رولاندو)، لوب های فرونتال (پیشانی) و پاریتال (آهیانه) را از یکدیگر مجزا می کند. لوب تمپورال (گیجگاهی) ازطریق شیار خارجی (شیار سیلویوس) از لوب های فرونتال و پاریتال جدا می گردد. شیار پاریتو-اکسیپیتال (شیار آهیانه ای-پس سری)، لوب های پاریتال و اکسیپیتال را از یکدیگر جدا می کند.

 

نيمكره هاى مخ به گونه اى تكامل پيدا می كنند كه يك نيمكره بر نيمكره ديگرغالب(Dominant) می گردد كه به اين حالت غلبه طرفى مغز(Lateralization)می گويند. نيمكره اى كه مركز تكلم(منطقه بروکا) درآن قرار دارد نيمكره غالب ناميده می شود(ناحیه بروکا در تصویر زیر).مركز تكلم بيشتر انسانها در نيمكره چپ قرار دارد و آسيبهاى آن به نارسايي هاى گفتارى می انجامد.

 

 

 

در لوب گيجگاهى نيمكره غالب,ناحيه ورنيكه قرار دارد كه مركز درك كلمات شنيده شده است.در رويه طرفى و بالايى نيمكره ها، شيار ديگرى به نام شيارمركزى (رولاندو) جلب توجه می كند كه جلوى آن لوب فرونتال و پشت آن لوب پاريتال قرار دارد. درست در جلوى شيار رولاندو، مركز حركتى اندامها واقع شده كه «نوار حركتى» ناميده می شود.

آسيبهاى نيمكره غالب (عموما نيمكره چپ) مانند سكته مغزى (C.V.A) به نوعى نارسايى گفتارى به نام ديسفازى می انجامد كه ممكن است ناقص يا كامل باشد. آفازى كامل يا گلوبال نوع شديدى از آسيبهاى گفتارى است كه بيمار نه می تواند سخن بگويد و نه قادر است كلمات شنيده شده را درك نمايد. آفازى كامل به طور شايعى در هنگام بسته شدن شريان مغزى ميانى نيمكره غالب ديده می شود و معمولاً با فلج نيمه ديگر بدن نيز همراه است.

اگر بيمار آنچه را كه می شنود، درك كرده ولى قادر به بيان كلمه معنی دار يا جمله اى نباشد، آفازى حركتى ناميده می شود و آسيب در منطقه بروكا يعنى جلوى شيار خارجى است. چنانچه بيمار بتواند صحبت كند ولى كلمات شنيده شده را درك ننمايد، آفازى حسى يا ورنيكه ناميده می شود و محل آسيب در پايين و پشت شيار خارجى در لوب گيجگاهى می باشد، در چنين مواردى بيمار فرمان هاى ساده اى كه به او گفته می شود اجرا نمی كند.

نواحى حركتى قشر یا کورتکس مغز(Cerebral Cortex)

سه ناحيه حركتى در كورتكس,روى كنترل حركتى اثر می گذراند كه عبارتند از: ناحيه حركتى اوليه، ناحيه پيش حركتى(ناحيه حركتى ثانويه) و ناحيه حركتى تكميلى (SMA) (تصوير ذیل):

 

 

در اين قسمت به توضيح هر يك از نواحى فوق می پردازيم.

1- ناحيه حركتى اوليه(Primary Motor Area):

معادل ناحيه 4 برودمن، واژه اى كه توسط فيزيولوژيستها به كار برده می شود،می باشد. همانطور كه قبلاً بيان شد اين ناحيه از لحاظ هيستولوژيك توسط سلولهاى هرمى غول پيكر Betz مشخص می شود. فيبرهاى وابران اين ناحيه وارد مسيرهاى حركتى می شوند.

تحريك قشر حركتى اوليه عمدتا موجب انقباض عضلات اسكلتى طرف مقابل می شود. ارتباط نقطه به نقطه بين مناطق بدن و قشر اوليه اى كه آن را كنترل می كند وجود داردكه به آن سازمان بندى Somatotopic می گويند. شكل بدن روى قشر حركتى اوليه به صورت انسان وارونه اى كه همونكولوس حركتى ناميده می شود،می باشد كه در آن سر در بالاى شيار سيلويوس و ناحيه ران و كفل در جلوى شيار رولاندو تصوير می شود.

 

قطع ناحيه بسيار كوچكى از قشر حركتى اوليه يعنى ناحيه اى كه محتوى سلولهاى هرمى غول پيكر Betz است در ميمون موجب درجات متغيرى از فلج در عضلات مربوطه می شود. هر گاه هسته كوديت و ناحيه حركتى ارتباطى مجاور سالم باشند حركات وضعى و تثبيتى اندامها كماكان قابل انجام است اما كنترل ارادى حركات ظريف قسمت هاى انتهايى اندامها به ويژه دستها و انگشتان دست از بين می رود.البته اين بدان معنى نيست كه عضلات نمی توانند منقبض شوند بلكه توانايى حيوان براى كنترل حركات ظريف از بين می رود.

از روى اين اطلاعات می توان چنين نتيجه گيرى كرد كه ناحيه هرمى براى ايجاد  حركات ارادی كنترل شده ظريف به ويژه دستها و انگشتان دست ضرورى است.

2- ناحيه پيش حركتى(Premotor Area):

اين ناحيه در قدام ناحيه حركتى اوليه قرار گرفته و معادل ناحيه 6 برودمن است به جزء اينكه سلولهاى درشت Betz در آن وجود ندارد. رشته هاى وابران از آن به قشر حركتى اوليه و ساير قسمت هاى ساختمان هاى زير قشرى می روند. فيبرهاى ناحيه پيش حركتى عمدتا مربوط به كنترل حركات مهارتى هستند، يعنى اين فيبرها ناحيه حركتى اوليه را كنترل می كنند.

ضايعات يك طرفه قشر پره موتور (كه توسط CT اسكن نشان داده می شوند)منجر به ضعف عضلات شانه و هيپ طرف مقابل می گردند. در شانه، ضعف درعضلاتى كه به طور طبيعى جهت بالا آوردن بازو در ضمن فعاليت هاى روتين به كار می روند، ايجاد می گردد. خود دست اختلالى پيدا نمی كند. اندامها اسپاستيك نيستند، هر چند كه تون عضلانى اندكى افزايش يافته است. اختلال در حفظ وضعيت بدن، به دنبال ضايعات دو طرفه، ايجاد می گردد. اختلال مذكور با ناتوانى و عدم ثبات راه رفتن و ايستادن نشان داده می شود.

3- ناحيه حركتى تكميلى(Supplementary Motor Area):

ناحيه حركتى تكميلى(SMA)در طرف داخلى نيمكره هاى مخ در ناحيه 6 قرار گرفته است. تحريك الكتريكى در اين ناحيه برخلاف ناحيه حركتى اوليه موجب انقباض عضلانى در دو طرف بدن می شود. ضايعات يك طرفه منجر به اختلال شديد فعاليت حركتى خود به خودى (غيرارادى) و عمدتا در طرف مقابل، اختلال در سهولت تكلم و هماهنگى دستها می شود. ضايعات دو طرفه موجب آكينزى و موتيسم (از دست دادن تكلم) طويل المدت می گردند.

پيشنهاد ارتباط اثرات ضايعات ناحيه پيش حركتى و ناحيه حركتى تكميلى(SMA) (به غير از اثرات روى تكلم) با بيمارى پاركينسون آشكار و واضح است. اين دو ناحيه اطلاعات ورودى فراوانى را از عقده هاى قاعده اى و از طريق هسته قدامى شكمى (V.A.N) تالاموس دريافت می كنند. هر چند نحوه عملكرد اين هسته روى اين مناطق در جريان بيمارى پاركينسون و حتى در افراد سالم مشخص نيست، اما به نظر می رسد كه احتمالاً اختلال و آشفتگى پيامهاى ورودى از آن در اختلال حفظ و تثبيت وضعيت بدن در بيمارى پاركينسون و نيز در مشكلات آنها جهت آغاز حركات ارادى دخالت دارد.

 

منبع:

از کتاب ساختار و عملکرد سیستم عصبی-عضلانی به ترجمه و تدوین نویسنده وبلاگ(فیزیوتراپیست ابراهیم برزکار).چاپ فجر.بهار ۱۳۸۵(چاپ اول)

منابع (References):

- رجحان، محمدصادق بافت شناسى انسانى پايه. انتشارات شركت
سهامى چهر.

- نراقى، محمد على؛ حاجى حسينى، داود ترجمه نوروآناتومى
W.C. Wongck. انتشارات جعفرى.

- سلطان زاده، اكبر بيماريهاى مغز و اعصاب و عضلات. انتشارات جعفرى.

- كوثريان، سيد حسين نوروآناتومى (كالبدشناسى سلسله اعصاب
مركزى). مؤسسه انتشارات باورداران.

- ميناگر، عليرضا؛ وثوق آزاد، ژاك ترجمه نوروآناتومى پايه و كاربردى
پرفسور فيتزجرالد. انتشارات دانش پژوه

-Arthur C.Guyton/Basic Neuroscience: Anatomy & Physiology ; 1991

منبع شکل:http://www.wfmt.info

http://img.tfd.com

http://classconnection.s3.amazonaws.com

http://www.websrilanka.com